اقامتگاه ماجرا؛ وقتی ابرخشت ایرانی در جزیره هرمز به جایزه آقاخان رسید

تصور کنید در جزیره‌ای که خاک آن با رنگ‌های سرخ، زرد و نارنجی شناخته می‌شود، به‌جای ساخت یک هتل بزرگ با اسکلت‌های سنگین و دیوارهای معمولی، صدها گنبد کوچک و رنگارنگ از دل زمین بیرون آمده باشند.

گنبدهایی که مصالح اصلی ساخت آن‌ها بسیار ساده است: خاک، ماسه، گونی و مقدار مشخصی سیمان.

این تصویر خیالی نیست.

در جزیره هرمز مجموعه‌ای ساخته شده که امروز آن را با نام اقامتگاه ماجرا می‌شناسیم؛ پروژه‌ای متفاوت از دفتر معماری زاو که نه‌تنها توجه معماران ایرانی و خارجی را به خود جلب کرد، بلکه در سال ۲۰۲۵ به یکی از برندگان جایزه معماری آقاخان تبدیل شد.

پشت این گنبدهای رنگارنگ، ردپای روشی دیده می‌شود که سال‌ها پیش توسط معمار ایرانی، نادر خلیلی، توسعه پیدا کرد:

ابرخشت.


ماجرا کجاست؟

اقامتگاه ماجرا بخشی از طرحی بزرگ‌تر با عنوان «حضور در هرمز» است که توسط دفتر معماری زاو طراحی شده است.

هرمز جزیره‌ای کوچک در خلیج فارس است که شاید مهم‌ترین ویژگی بصری آن، خاک‌های رنگارنگ و چشم‌انداز متفاوتش باشد.

در چنین محیطی، ساخت یک مجموعه اقامتی معمولی می‌توانست نتیجه‌ای کاملاً قابل پیش‌بینی داشته باشد:

چند ساختمان، تعدادی اتاق، راهرو و فضای خدماتی.

اما در ماجرا مسیر دیگری انتخاب شد.

به‌جای یک ساختمان بزرگ، مجموعه به تعداد زیادی فضای کوچک تقسیم شد و این فضاها در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

نتیجه، منظره‌ای از گنبدهای کوچک و رنگارنگ است که از دور بیشتر شبیه بخشی از توپوگرافی جزیره به نظر می‌رسند تا یک مجتمع اقامتی معمولی.

اما سؤال اصلی اینجاست:

این گنبدها چگونه ساخته شده‌اند؟

پاسخ ما را مستقیماً به ابرخشت می‌رساند.

در جزیره هرمز مجموعه‌ای ساخته شده که امروز آن را با نام اقامتگاه ماجرا می‌شناسیم؛ پروژه‌ای متفاوت از دفتر معماری زاو که نه‌تنها توجه معماران ایرانی و خارجی را به خود جلب کرد، بلکه در سال ۲۰۲۵ به یکی از برندگان جایزه معماری آقاخان تبدیل شد.

پشت این گنبدهای رنگارنگ، ردپای روشی دیده می‌شود که سال‌ها پیش توسط معمار ایرانی، نادر خلیلی، توسعه پیدا کرد:

ابرخشت.


ماجرا کجاست؟

اقامتگاه ماجرا بخشی از طرحی بزرگ‌تر با عنوان «حضور در هرمز» است که توسط دفتر معماری زاو طراحی شده است.

هرمز جزیره‌ای کوچک در خلیج فارس است که شاید مهم‌ترین ویژگی بصری آن، خاک‌های رنگارنگ و چشم‌انداز متفاوتش باشد.

در چنین محیطی، ساخت یک مجموعه اقامتی معمولی می‌توانست نتیجه‌ای کاملاً قابل پیش‌بینی داشته باشد:

چند ساختمان، تعدادی اتاق، راهرو و فضای خدماتی.

اما در ماجرا مسیر دیگری انتخاب شد.

به‌جای یک ساختمان بزرگ، مجموعه به تعداد زیادی فضای کوچک تقسیم شد و این فضاها در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

نتیجه، منظره‌ای از گنبدهای کوچک و رنگارنگ است که از دور بیشتر شبیه بخشی از توپوگرافی جزیره به نظر می‌رسند تا یک مجتمع اقامتی معمولی.

اما سؤال اصلی اینجاست:

این گنبدها چگونه ساخته شده‌اند؟

پاسخ ما را مستقیماً به ابرخشت می‌رساند.


ابرخشت چگونه وارد پروژه ماجرا شد؟

روش ساخت گنبدهای ماجرا بر پایه سامانه ابرخشت نادر خلیلی شکل گرفته است.

در ابرخشت، برخلاف ساختمان‌سازی متداول، الزاماً خبری از اسکلت بتنی یا فلزی معمول نیست.

کیسه‌ها یا گونی‌های بلند با مصالح مناسب پر می‌شوند و به‌صورت ردیف‌های پیوسته روی یکدیگر قرار می‌گیرند.

هر ردیف متراکم می‌شود و در روش کلاسیک ابرخشت، میان ردیف‌ها سیم خاردار قرار می‌گیرد تا اصطکاک و درگیری میان لایه‌ها افزایش پیدا کند.

ردیف‌ها می‌توانند با پیشروی تدریجی به سمت داخل، فرم قوس، طاق یا گنبد ایجاد کنند.

در نهایت چیزی که در ابتدا فقط مجموعه‌ای از گونی‌های پرشده به نظر می‌رسد، به یک پوسته ساختمانی تبدیل می‌شود.

همین سادگی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ابرخشت است.

اما معماران ماجرا صرفاً یک نمونه کلاسیک از ابرخشت نادر خلیلی را کپی نکردند.

آن‌ها این روش را برای پروژه خود تغییر و بومی‌سازی کردند.


ابرخشت ماجرا دقیقاً همان ابرخشت نادر خلیلی نیست

این نکته بسیار مهم است.

وقتی تصاویر ماجرا را در کنار ساختمان‌های معروف ابرخشتی قرار می‌دهیم، یک تفاوت خیلی زود دیده می‌شود.

گنبدهای کلاسیک ابرخشت معمولاً می‌توانند کشیده‌تر و مرتفع‌تر باشند؛ فرم‌هایی که گاهی به شکل تخم‌مرغی یا کندویی نزدیک می‌شوند.

اما گنبدهای ماجرا عموماً کوتاه‌تر و پهن‌تر هستند.

این تفاوت تصادفی نیست.

در پروژه ماجرا، سامانه ابرخشت متناسب با نیازهای پروژه تغییر داده شد. فرم گنبدها، ترکیب مواد داخل کیسه‌ها و شیوه اجرای مجموعه متناسب با شرایط هرمز و معماری موردنظر پروژه توسعه پیدا کرد.

به همین دلیل شاید دقیق‌تر باشد بگوییم:

ماجرا یک کپی از ابرخشت نیست؛ یک برداشت معاصر و تغییریافته از آن است.

و اتفاقاً همین موضوع ارزش پروژه را بیشتر می‌کند.

یک روش ساختمانی زمانی زنده باقی می‌ماند که فقط تکرار نشود، بلکه بتوان آن را با نیازهای جدید تطبیق داد.


داخل گونی‌های ماجرا چه بود؟

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این پروژه برای علاقه‌مندان ابرخشت، ترکیب مصالح است.

ممکن است با شنیدن واژه ابرخشت تصور کنیم کافی است خاک همان محل را داخل گونی بریزیم و ساختمان را بسازیم.

در عمل موضوع به این سادگی نیست.

مصالح داخل گونی باید رفتار مناسبی پس از کوبیدن و متراکم شدن داشته باشند.

در پروژه هرمز نیز ترکیب مصالح متناسب با شرایط پروژه انتخاب شد و از ماسه و سیمان در ترکیب پرکننده استفاده شد.

این موضوع یک نکته مهم درباره ابرخشت را نشان می‌دهد:

ابرخشت یک دستور ثابت برای پر کردن گونی با هر نوع خاکی نیست.

نوع خاک، دانه‌بندی، رطوبت، مواد تثبیت‌کننده، شرایط اقلیمی و نیاز سازه‌ای پروژه همگی اهمیت دارند.

بنابراین اگر قرار باشد از تجربه ماجرا چیزی یاد بگیریم، یکی از درس‌های مهم آن این است که سیستم ابرخشت باید متناسب با محل پروژه مهندسی شود.


چرا گنبد؟ چرا ساختمان معمولی نه؟

اینجا به یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های ابرخشت می‌رسیم.

ساختمان‌های متداول امروز معمولاً از ترکیب ستون، تیر، دیوار و سقف ساخته می‌شوند.

اما در یک سازه گنبدی ابرخشتی، دیوار و سقف می‌توانند به یک پوسته پیوسته تبدیل شوند.

دیوار به‌آرامی منحنی می‌شود، ردیف‌ها به سمت داخل حرکت می‌کنند و در نهایت فرم بسته می‌شود.

این همان منطقی است که در بسیاری از بناهای تاریخی ایران نیز با شکل‌های مختلف می‌توان رد آن را مشاهده کرد:

طاق، قوس و گنبد.

نادر خلیلی نیز هنگام توسعه ابرخشت از همین میراث معماری خاکی و گنبدی الهام گرفت.

بنابراین وقتی امروز به گنبدهای رنگارنگ ماجرا نگاه می‌کنیم، با یک تناقض جالب روبه‌رو هستیم:

ظاهر پروژه کاملاً معاصر است، اما منطق بسیاری از فرم‌های آن ریشه‌ای بسیار قدیمی دارد.


معماری ایرانی در لباسی کاملاً جدید

یکی از دلایلی که ماجرا تا این اندازه متفاوت به نظر می‌رسد، همین ترکیب گذشته و امروز است.

گنبد برای معماری ایران عنصر تازه‌ای نیست.

خاک نیز مصالح تازه‌ای نیست.

ساخت بناهای خشتی و گلی نیز هزاران سال در این سرزمین سابقه دارد.

آنچه تغییر کرده، زبان معماری است.

در ماجرا خبری از تقلید مستقیم از یک خانه تاریخی یا بادگیر و تزئینات سنتی نیست.

معماران تلاش نکرده‌اند یک روستای قدیمی را بازسازی کنند.

در عوض، منطق معماری خاکی و گنبدی را گرفته‌اند و آن را با رنگ، مقیاس، چیدمان و نیازهای امروز ترکیب کرده‌اند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ماجرا برای آینده ابرخشت اهمیت پیدا می‌کند.

معماری خاکی مجبور نیست قدیمی به نظر برسد.

می‌توان با خاک ساخت و در عین حال معماری کاملاً معاصر داشت.


رنگ‌هایی که ماجرا را معروف کردند

احتمالاً اولین چیزی که در تصاویر هوایی ماجرا توجه شما را جلب می‌کند، ابرخشت نیست.

رنگ است.

قرمز، زرد، نارنجی، آبی و طیف‌های مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و مجموعه‌ای ساخته‌اند که تقریباً در هر عکس قابل تشخیص است.

اما این رنگ‌ها فقط برای زیباتر کردن یک هتل انتخاب نشده‌اند.

هرمز به خاک‌های رنگی خود مشهور است و معماری ماجرا تلاش کرده با این هویت بصری ارتباط برقرار کند.

در نتیجه گنبدها به‌جای اینکه مانند اجسامی بیگانه روی جزیره قرار بگیرند، نوعی منظره ساخته‌شده ایجاد کرده‌اند.

از بالا، مجموعه حتی می‌تواند شبیه دانه‌ها، تپه‌ها یا برآمدگی‌های رنگی زمین دیده شود.

این ویژگی یک درس مهم دیگر برای طراحی ابرخشت دارد:

ابرخشت الزاماً نباید قهوه‌ای و خاکی باقی بماند.

فرم گنبدی ابرخشت می‌تواند بستری برای رنگ، بافت و هویت بصری پروژه باشد.


به‌جای یک ساختمان بزرگ، تعداد زیادی فضای کوچک

یکی از تصمیم‌های هوشمندانه ماجرا، شکستن مجموعه به واحدهای کوچک‌تر است.

این تصمیم با ماهیت ابرخشت نیز هماهنگی خوبی دارد.

ابرخشت در فرم گنبدی، برای فضاهایی با دهانه‌های کنترل‌شده بسیار منطقی‌تر از تلاش برای ساخت سالن‌های بسیار بزرگ است.

در ماجرا به‌جای آنکه یک حجم عظیم ساخته شود، مجموعه از تعداد زیادی گنبد تشکیل شده است.

هر گنبد می‌تواند بخشی از عملکرد پروژه را در خود جای دهد و گنبدها در کنار یکدیگر یک مجموعه بزرگ‌تر می‌سازند.

این همان نکته‌ای است که در طراحی پروژه‌های ابرخشتی بسیار اهمیت دارد:

گاهی برای ساخت فضای بیشتر لازم نیست یک گنبد را بزرگ‌تر کنیم؛ می‌توانیم تعداد گنبدها را افزایش دهیم و آن‌ها را به یکدیگر متصل کنیم.

این نگاه می‌تواند برای اقامتگاه‌های بوم‌گردی، مجموعه‌های گردشگری، خانه‌باغ‌ها، کافه‌ها و پروژه‌های مشابه بسیار کاربردی باشد.


ماجرا فقط یک اقامتگاه نیست

اگر ماجرا صرفاً یک هتل رنگارنگ بود، احتمالاً اهمیت امروز آن بسیار کمتر می‌شد.

یکی از ایده‌های اصلی پروژه، ارتباط معماری با جامعه محلی هرمز بود.

در روند ساخت، استفاده از نیروی انسانی و ظرفیت‌های محلی اهمیت داشت و پروژه تلاش کرد بخشی از سرمایه‌ای را که برای ساخت هزینه می‌شود در اقتصاد محلی نگه دارد.

این نگاه با یکی از ایده‌های مهم پشت ابرخشت هم‌جهت است:

ساختمان الزاماً نباید محصول یک سامانه صنعتی پیچیده و دور از محل ساخت باشد.

هرچه بتوان بخشی از مصالح، نیروی انسانی و فرآیند ساخت را به محل پروژه نزدیک کرد، معماری می‌تواند ارتباط بیشتری با محیط پیرامون خود پیدا کند.

البته این به معنی حذف مهندسی یا تخصص نیست.

سادگی مصالح نباید با ساده‌انگاری سازه اشتباه گرفته شود.


از گونی و خاک تا جایزه معماری آقاخان

شاید جذاب‌ترین فصل داستان ماجرا همین باشد.

در سال ۲۰۲۵ پروژه «اقامتگاه ماجرا و بازآفرینی جامعه محلی» در میان برندگان جایزه معماری آقاخان قرار گرفت.

جایزه‌ای بین‌المللی که از مهم‌ترین جوایز معماری در جهان به شمار می‌رود.

این اتفاق از نگاه ابرخشت اهمیت خاصی دارد.

چرا؟

چون نشان می‌دهد روشی که در نگاه اول ممکن است بسیار ابتدایی به نظر برسد، می‌تواند در قالب یک پروژه معماری جدی، معاصر و بین‌المللی ظاهر شود.

داستان تقریباً شگفت‌انگیز است:

گونی + مصالح خاکی + فرم گنبدی + طراحی خوب = پروژه‌ای که در سطح جهانی دیده می‌شود.

البته نباید موفقیت ماجرا را فقط به روش ساخت آن نسبت داد.

طراحی معماری، رنگ، برنامه اجتماعی، اقتصاد پروژه، ارتباط با هرمز و ده‌ها تصمیم دیگر در موفقیت آن نقش داشته‌اند.

اما ابرخشت یکی از پایه‌های مهمی بوده که امکان شکل‌گیری این معماری را فراهم کرده است.


آیا ماجرا ثابت می‌کند ابرخشت برای همه پروژه‌ها مناسب است؟

خیر.

و اتفاقاً این یکی از مهم‌ترین برداشت‌هایی است که نباید از موفقیت ماجرا داشته باشیم.

اینکه یک پروژه ابرخشتی جایزه جهانی گرفته، به این معنی نیست که از فردا باید هر خانه، ویلا، سالن یا ساختمان شهری را با ابرخشت بسازیم.

هر سیستم ساختمانی محدوده مناسب خودش را دارد.

ابرخشت نیز در پروژه‌هایی که بتوانند از فرم‌های منحنی، گنبدهای با دهانه مناسب، نیروی انسانی و ویژگی‌های مصالح محلی استفاده کنند، ظرفیت بسیار جذابی دارد.

اقامتگاه‌های گردشگری، بوم‌گردی‌ها، خانه‌باغ‌ها، کافه‌ها، فضاهای هنری و بعضی ساختمان‌های کوچک می‌توانند نمونه‌های مناسبی باشند.

اما برای هر پروژه باید شرایط سازه‌ای، اقلیمی، اجرایی و قانونی به‌صورت جداگانه بررسی شود.

ماجرا اثبات نمی‌کند ابرخشت پاسخ همه‌چیز است؛ نشان می‌دهد ابرخشت اگر در جای درست و با طراحی درست استفاده شود، تا کجا می‌تواند پیش برود.


بزرگ‌ترین درس ماجرا برای ابرخشت چیست؟

شاید مهم‌ترین دستاورد پروژه ماجرا این نباشد که چند صد گنبد در جزیره هرمز ساخته شده است.

حتی جایزه آقاخان هم تنها بخشی از داستان است.

پیام مهم‌تر این پروژه برای علاقه‌مندان معماری خاکی این است:

ابرخشت یک روش منجمدشده در دهه ۱۹۸۰ نیست.

قرار نیست همه ساختمان‌های ابرخشتی شبیه نمونه‌های اولیه نادر خلیلی باشند.

می‌توان سیستم را شناخت، اصول آن را فهمید، مهندسی کرد و سپس متناسب با اقلیم، کاربری و معماری پروژه آن را توسعه داد.

کاری که ماجرا انجام داد دقیقاً در همین مسیر قابل بررسی است.


از نادر خلیلی تا هرمز

و اینجاست که داستان ماجرا زیباتر می‌شود.

سال‌ها پیش، نادر خلیلی، معمار ایرانی، به دنبال این پرسش بود که چگونه می‌توان با مصالح ساده و در دسترس زمین، سرپناه ساخت.

او سال‌ها روی معماری خاکی، طاق‌ها و گنبدها مطالعه و آزمایش کرد و در نهایت سامانه‌ای را توسعه داد که امروز در جهان با نام SuperAdobe یا ابرخشت شناخته می‌شود.

ایده‌ای که زمانی حتی برای ساخت سکونتگاه در ماه و مریخ مطرح شده بود، سال‌ها بعد به شکلی متفاوت به جنوب ایران بازگشت.

این بار نه به‌عنوان یک آزمایش.

بلکه به‌عنوان یک مجموعه اقامتی واقعی.

در جزیره هرمز.

و چند سال بعد، همان پروژه در فهرست برندگان جایزه معماری آقاخان قرار گرفت.

این مسیر را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

از معماری خاکی ایران، به ایده‌های نادر خلیلی؛ از ابرخشت، به گنبدهای ماجرا؛ و از جزیره هرمز، به صحنه معماری جهان.


ماجرا چه چیزی درباره آینده ابرخشت به ما می‌گوید؟

ماجرا نشان داد که ابرخشت لازم نیست فقط برای ساخت یک پناهگاه ساده یا خانه‌ای ارزان دیده شود.

این روش می‌تواند وارد معماری گردشگری شود.

می‌تواند رنگارنگ باشد.

می‌تواند بخشی از یک پروژه اقتصادی باشد.

می‌تواند با معماری معاصر ترکیب شود.

و مهم‌تر از همه، می‌تواند تغییر کند.

شاید آینده ابرخشت دقیقاً در همین نقطه باشد.

نه در تکرار ساختمان‌های گذشته، بلکه در پیدا کردن پاسخ‌های تازه برای سؤال‌های امروز.

 

از ماجرا تا ابرآشیانه؛ داستان ابرخشت ادامه دارد

داستان ماجرا برای ما فقط داستان یک اقامتگاه رنگارنگ در جزیره هرمز نیست.

این پروژه نشان می‌دهد ایده‌ای که سال‌ها پیش نادر خلیلی روی آن کار کرد، هنوز ظرفیت تجربه، تغییر و توسعه دارد.

ابرخشت می‌تواند از یک سرپناه ساده فراتر برود و به خانه‌باغ، اقامتگاه، کافه، فضای گردشگری و حتی پروژه‌ای تبدیل شود که در سطح جهانی مورد توجه قرار می‌گیرد.

اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که مردم دوباره با این شیوه ساخت آشنا شوند؛ نه فقط از طریق مقاله و کتاب، بلکه با دیدن، تجربه کردن و ساختن.

اینجاست که داستان ابرآشیانه شروع می‌شود.

ابرآشیانه چیست؟

ابرآشیانه مجموعه‌ای است که با محوریت ابرخشت شکل گرفته؛ اما قرار نیست فقط درباره ابرخشت صحبت کند.

ما می‌خواهیم آن را بسازیم، آزمایش کنیم و نتیجه را نشان دهیم.

در ابرآشیانه قرار است پروژه‌های واقعی ابرخشتی اجرا کنیم؛ از سازه‌های کوچک و آزمایشی گرفته تا فضاهایی که بتوان از آن‌ها در باغ، اقامتگاه، گردشگری و دیگر کاربری‌های مناسب استفاده کرد.

در کنار ساخت سازه‌ها، بخش مهم دیگری از ابرآشیانه رسانه آن است.

در اینستاگرام، یوتیوب و وب‌سایت ابرآشیانه، مسیر ساخت پروژه‌ها را از ابتدا تا انتها دنبال خواهیم کرد؛ درباره اشتباهات و تجربه‌ها حرف خواهیم زد، روش‌های مختلف را امتحان خواهیم کرد و با چالش‌های واقعی، ابرخشت را از فضای مطالب نظری بیرون خواهیم آورد.

ممکن است یک روز ببینیم با چند نفر می‌توان یک سازه کوچک ابرخشتی ساخت.

روز دیگری یک روش تازه برای نمای ابرخشت را آزمایش کنیم.

در پروژه‌ای دیگر سراغ ساخت حوض، نیمکت، آلاچیق یا یک فضای اقامتی برویم.

و گاهی هم ایده‌هایی را امتحان کنیم که حتی خودمان هنوز نمی‌دانیم نتیجه نهایی آن‌ها چه خواهد شد.

چون ابرآشیانه قرار است در کنار آموزش، سرگرم‌کننده و تجربه‌محور هم باشد.

آموزش ابرخشت؛ اما نه فقط پشت میز

هدف ما این نیست که فقط بگوییم ابرخشت چیست.

می‌خواهیم نشان دهیم:

خاک مناسب چگونه انتخاب می‌شود؟

گونی‌ها چگونه چیده می‌شوند؟

سیم خاردار چه نقشی دارد؟

گنبد چگونه شکل می‌گیرد؟

در و پنجره چگونه اجرا می‌شوند؟

اندود و نمای نهایی چگونه ساخته می‌شود؟

و مهم‌تر از همه، وقتی چیزی طبق برنامه پیش نمی‌رود چه باید کرد؟

بخش بزرگی از یادگیری واقعی دقیقاً همین‌جاست.

به همین دلیل ابرآشیانه را می‌توان یک رسانه سرگرمی و آموزشی درباره ابرخشت و معماری خاکی دانست؛ رسانه‌ای که بخش مهم محتوای آن در دل پروژه‌های واقعی ساخته می‌شود.

و در نهایت؛ ساخت ابرخشت در ایران

اما هدف ابرآشیانه فقط تولید محتوا نیست.

یکی از برنامه‌های اصلی ما این است که تجربه‌ای که از آموزش، آزمایش و اجرای پروژه‌های مختلف به دست می‌آوریم، در نهایت وارد پروژه‌های واقعی شود.

یعنی اگر کسی در ایران بخواهد برای باغ، اقامتگاه، مجموعه گردشگری یا کاربری مناسب دیگری یک سازه ابرخشتی داشته باشد، ابرآشیانه بتواند در مسیر طراحی و اجرای آن همراهش باشد.

طبیعتاً هر زمین و هر پروژه شرایط خودش را دارد و پیش از ساخت باید مسائل فنی، اقلیمی، سازه‌ای و ضوابط محل پروژه بررسی شوند.

ما ابرخشت را یک راه‌حل جادویی برای تمام ساختمان‌ها نمی‌دانیم.

اما باور داریم در جای درست، با طراحی درست و اجرای اصولی، ظرفیت‌هایی دارد که هنوز در ایران آن‌طور که باید شناخته نشده است.

شاید «ماجرا» فقط یکی از ماجراهای ابرخشت باشد

اقامتگاه ماجرا یک نمونه مهم به ما نشان داد:

یک فناوری ساختمانی ساده می‌تواند وقتی با معماری، خلاقیت و شناخت محیط همراه شود، نتیجه‌ای کاملاً متفاوت ایجاد کند.

نادر خلیلی راهی را آغاز کرد.

پروژه‌هایی مانند ماجرا نشان دادند که می‌توان آن راه را به شکل‌های تازه ادامه داد.

و حالا ما در ابرآشیانه می‌خواهیم بخشی از ادامه این داستان باشیم.

نه با تکرار آنچه قبلاً ساخته شده؛ بلکه با ساختن، آزمودن، آموزش دادن و پیدا کردن ایده‌های تازه.

شاید چند سال دیگر وقتی درباره ابرخشت در ایران جست‌وجو می‌کنیم، در کنار تصاویر پروژه‌های گذشته، سازه‌های تازه‌ای را ببینیم که هرکدام داستان متفاوتی دارند.

آشیانه‌هایی از خاک؛ اما با ایده‌هایی برای آینده.


سخن پایانی؛ شاید ماجرا تازه شروع شده باشد

وقتی از بالا به گنبدهای رنگارنگ ماجرا نگاه می‌کنیم، شاید در ابتدا چیزی جز یک پروژه زیبا و متفاوت نبینیم.

اما اگر لایه‌های رنگی آن را کنار بزنیم، داستان عمیق‌تری در زیر آن وجود دارد.

داستان خاک.

داستان گنبد.

داستان معماری ایرانی.

داستان نادر خلیلی و ابرخشت.

و داستان گروهی از معماران که چند دهه بعد تصمیم گرفتند این روش را بردارند، تغییر دهند و برای یک جزیره ایرانی دوباره تعریف کنند.

ماجرا شاید یکی از بهترین نمونه‌ها برای پاسخ به کسانی باشد که تصور می‌کنند معماری خاکی متعلق به گذشته است.

زیرا این پروژه نشان داد گاهی برای ساخت آینده، لازم نیست مصالح پیچیده‌تری پیدا کنیم.

گاهی کافی است دوباره به خاک زیر پایمان نگاه کنیم؛ اما این بار با یک ایده تازه.